پیامک های آماده شهادت امام موسی کاظم (ع)

 
  متن
1  
2
مثل یک تکه عبا روی زمین است تنش
آن قدر حال ندارد که نیفتد بدنش
جا به جا گَر نشود سلسه بد می چسبد
آن چنانی که مـحال است دگر وا شدنش
شهادت جانسوز امام موسی کاظم (ع)تسلیت
3
ای شام تیره با مه انور چه می کنی؟
با اختران منظره گستر چه می کنی؟
گستَرده ای تو پرده ای از ابر بر زمین
با آفتاب صبح منور، چه مـی کنی؟
شهادت امام موسی کاظم (ع) را به شما تسلیت عرض میکنیم
4
آن زمانی که دل مهیا شد
دفتر غم مقابلم وا شد
تا کِه آنرا ورق زدم دیـدم
نهمین صفحه نام موسی شد
حضرت کاظِم ،از عنایت خویش
نظری کرد و سیـنه غوغا شد
5
آن کـِه عالم همه در دست توانایش بود،
مرکز دایره غم دل دانایش بود،
هفتمین حجت معصوم ز ظلم هارون
چارده سال به زندان ستم جایش بود،
دل  موسای کَـلیم  از غم این موسی سوخت،
که به زندان بلا طور تجلایش بود
شهادت امام موسی کاظم علیه السلام تسلیت باد
6
شیعیانت را دریاب
 ای غریب زندان بی کسی که درد بی کسی ما را زمینگیر کرده است
 
اینجا کاظمین است و این روزها، روزهای رجب. وقتی عقربه تاریخ به بیست و پنجم آن نزدیک می شود، دوباره ثانیه ها به فریاد می آیند. یا باب الحوایج
 
ای باب الحوائج چه سخت است و دردناک
 دیدن چشمان خیس و بارانی و منتظر دخترت!
غروب هفتمین خورشید تسلیت باد
 
ای امام کاظم
 ما نیز سخت نیازمندِ وسعتِ صبرتان هستیم 
 شهادتش  را تسلیت عرض می‌کنم
 
راحت شدى اى مولاى من
 از این گرداب هایلى که هیچش کناره نیست
شهادت امام کاظم تسلیت عرض می‌کنم
 
هنوز می توان صوت محزون مناجات های شبانه اش را از زبان میله های زندان شنید
شهادت امام هفتم تعزیت باد
 
گوشه‌ای، یا خلوتی، کو، تا بنالم همچو نی  بر تمام ناله هایم
من ببالم همچو نی ؛‌عروج امام هفتم بر شما تعزیت باید
 
باز هم دستان پاییز کدورت  
 یاس غربت دیده ای را چیده هردم!    
شهادت امام کاظم تسلیت باد
 
خداحافظ، معصومیت محض در هجوم دقایق ظلم
 باب الحوائج! چهارده سال رنج مداوم، تمام شد
7
غروب غربت آمیخته هفتمین آفتاب ولایت را به تمام آزادگان جهان، تسلیت می گوییم
 
ای صبر پیشه سرو قامت
 ای هفتمین تجلی معجزه کمال! سالروز آزادی‌ات گرامی باد
 
کاش می شد، اشک ریزان
بی قرارت همچو شمع  شعله گیرم من بسوزم در جوارت همچو شمع 
شهادت باب الوائج را تسلیت عرض می‌کنم
 
می گویم: یا باب الحوائج! و قنوت دست هایم، پر از یاد تنهایی ات می شود، تنهایی!
 
مولا جان، بابَ الحوائج!
 دردمندانیم، جویای درمان؛ اینک این تو و کَرَمت!
 
ای کاش طاقهای آسمان می شکست
 و باران بلا بر زمین نازل می شد و این اتفاق ناگوار نمی افتاد!
 شهادت حضرت موسی بن جعفر تسلیت باد
 
چشمهایت که به گنبد طلایش می افتد
 بی اختیار اشک به شب نشینی چشمهایت می آید! 
السلام علیک یا موسی بن جعفر
 
پسرش نیست ، كه تا گریه كند بر پدرش 
 پس شما گریه بر آن كشته بیداد كنید
نگـذاریـد كـه مـعـصومــه خبــردار شــود 
  رحـم بـر حـال دل دخـتـر نـاشــاد كنید 
 
ما در ظلمت هارون الرشید جهانیم
 ای از زندان پر کشیده رازهایی را بر ما ببخشا!
8
با ديده گريان و با قلب مضطر 
 ناله دارم در غـم موسي بن جعفر،
با غل و زنجير از زندان بَغداد 
يوسف فاطمه(س) گرديده آزاد
9
مي خواستند داغ تو را شعله ور کنند
وقتي که سوختي همه را با خبر کنند
مي خواستند دفـن شوي زير خاکها
تا زنده زنده اَز سر خاکت گذر کنند
مي خواستند شام غريبان بپا کنند،
شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت
10
آهستهِ گـذاريد روي تخته تنش را
تا ميخ اذّیّت نکند پيرهنش را
اصلاً بگذاريد رویِ خاک بماند
زشت است بيارند غلامان بدنش را
شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد
11
اي حجت داور موسي بن جعفر آه موسي بن جعفر
گل ياس پرپر  موسي بن جعفر آه موسي بن جعفر
اَشکـم گره خورد، با سوز و آهت،
زندان بغداد،  شد قتلگاهت
باب الحوائج موسي بن جعفر
12
تقاص
بگير اَز دشمن ظالم تقاصم
خدا از دست هارون کن خلاصم
آزار…
مرغِ قفسـي راحتي‌اش بيشتر از من
چون کس دگر آزار نمي‌داد تنش را،
شهادت امام موسی کاظم (ع)
13
فرمانرواي عالمين موسي بن جعفر
خورشيد شهر کاظين موسي بن جعفر
به درد غـريبی، تو هستي معالج
نواي دل من ،  يا باب الحوائج
يا باب الحَوائج يا موسي بن جعفر
14
اين مرد الهي مگر اولاد ندارد
بردند چرا مثل غريبان بدنش را
اين مرد نگهبانِ که حيا هيچ ندارد،
بد نيست بگـيرد جلوي آن دهنش را
15
مثل يک تکه عبا روي زمين است تنش
آن قدر حال ندارد که نيفتد بدنش
جا به جا گَر نشود سلسه بد مي چسبد
آن چناني که مـحال است دگر وا شدنش
16
اي شام تيره با مه انور چه مي کني؟
با اختران منظره گستر چه مي کني؟
گستَرده اي تو پرده اي از ابر بر زمين
با آفتاب صبح منور، چه مـي کني؟
17
دستي رسيد بال و پرم را کشيد و رفت
از بالِ من شکسته ترين آفريد و رفت
خون گلوي زير فشارم که تازه بود
با يک اشاره روي لباسم چکـيد و رفت
18
آه هر چند غل جامعه بر پيکر داشت
بَر تنش باغ گل لاله و نيلوفر داشت
مثل گودال دچار کمي جا شده بود
فرقش اين بود فقط سايه ي بالا سر داشت
19
موسي شدي كِه معجزه اي دست وپا كني
راهي براي رد شدن قوم، وا كني
زنجير هاي زير گلويـت مزاحم اند
فرصت نمي دهند خودت را دعا كني
20
ترسي از فقر ندارند گدايان کريم
دست خالي نروند از در احسان کريم
حاجت خواسته را چنـد برابر داده است،
طيب الله بِه اين لطف دو چندان کريم
کاظِميني  نشديم و دلمان هم پر بود
بار بستيم به سوي شاه خراسان کريم
21
آن زماني که دل مهيا شد
دفتر غم مقابلم وا شد
تا کِه آنرا ورق زدم ديـدم
نهمين صفحه نام موسي شد…
حضرت کاظِم  از عنايت خويش 
نظري کرد و سيـنه غوغا شد
22
آن کـِه عالم همه در دست توانايش بود،
مرکز دايره غم دل دانايش بود،
هفتمين حجت معصوم ز ظلم هارون
چارده سال به زندان ستم جايش بود،
دل "موساي کَـليم" از غم اين موسي سوخت،
که به زندان بلا طور تجلايش بود

"هیچکس صادقانه تراز مردم در مورد ما قضاوت نمی کند"

هدف ما ارائه بهترین خدمات به شما می باشد . مشتاقانه منتظر نظرات و انتقادات شما هستیم .

اطلاعات تماس

آدرس:
تهران، کیلومتر 19 جاده قدیم کرج،
شهرک ابریشم بلوار تولیدگران
ابــتــدای خـیـابــان دلـگـشــــا
دفتر فنی و مهندسی رضوان
تلفن:(021) 44588305 -44526961
تلفن:(021) 44355830 -44510212
تلفن:(021) 46070531 -40446479

دفتر اسلامشهر:تلفن:(021) 56718767
همراه 1 : 09128109914
همراه 2 : 09127093424
همراه 3 : 09121491990
همراه 4 : 09219519981
همراه 5 : 09339946902
سامانه پیام کوتاه:5000104047
پست الکترونیک:این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

Banner corner : site rezvanco.net
Banner corner : site rezvanco.net

پشتیبانی